«سیاست» در لغتبه معنای تصدی شؤون ملت و تدبیر امور مملکت است. در «لسان
العرب» میگوید: «سوس» به معنی ریاست است و معنای سیاستشان کرد، این است
که بر آنها ریاست نمود و معنی این حدیث که: «کان بنوا اسرائیل تسوسهم
انبیاءهم» «پیامبران، بنیاسرائیل را سیاست میکردند» این است که پیامبران
بنیاسرائیل مانند حکام و زمامداران، بر بنیاسرائیل ریاست کرده و متصدی
امور آنها میشوند، خلاصه این که «سیاست» به معنای متصدی حفظ مصالح مردم
میباشد (۲) .
در «اساساللغه» میگوید: «فرماندار کسی است که رعیت و امور مربوط به آنها را
سیاست کند. و میگویند: «فلان شخص امور قبیهاش را سیاست نمود، یعنی بر
قبیله خود ریاست کرد» (۳) .
سرانجام «ابوالبقاء» کلمه «سیاست» را این چنین معنی کرده است: «سیاست عبارت
است از حفظ مصالح ملت و نشان دادن راه نجات، در حال و آینده، پیامران الهی
کسانی هستند که بر ظاهر و باطن عموم مردم ریاست دارند، و زمامدران تنها بر
ظاهر مردم حکومت مینمایند و سیاست مدنی عبارت است از تدبیر امور مردم به
طریق راستی و عدالت (۴) .
خلاصه «سیاست» از نظر لغتبه معنی تصدی امور ملت و رعایت مصالح و تدبیر شؤون
آنان است. معنی ساده «سیاست» در فرهنگ ایران «تنبیه وتنبه» استیعنی
بیدار شدن و بیدار کردن، سیاستیعنی بیدار شدن برای کار و پیکار برای زندگی
بهتر و برای هستی دادن به یک ملت.
|
+| نوشته شده توسط
مصطفی اسدی در پنجشنبه نهم آبان 1387
|