همین تناظر واژه سیاست با پولیتیک state برای اشاره تعریفی کافیست
درباره وبلاگ
واژههای فراوانی یافت میشود که ما در گفتگوهای روزانه خود، آن را به کرات به کار میبریم و کم و بیش هم مقصود همدیگررا به روشنی درک میکنیم و لیکن اگر در مقام تعریف دقیق آنها برآئیم، به زودی از پیچیدگی مفهوم و دشواری تعریف آنها، دچار شگفتی میشویم.
معادل «سیاست» در زبانهای اروپائی «پولیتیک» است که از کلمه یونانی ] Pilus
پلیس» به معنی «مدینه» و «شهر» مشتق شده است (۵) . لذا در یونان باستان
«علم سیاست» را علم «اداره پلیس» یا اراده «مدینه و مدن» میگفتند. پس
حکمتی که کارش «پلیتیک» است وظائفش در کشور از نوع وظائف شهرداری است در
شهر; یعنی نگاهداری کشور و فراهم آوردن امکانات زندگی آسوده برای افراد
کشور.
اما در لغت عرب به جای «پلیتیک» (اداره جامعه یا کشوری)، «سیاست» به کار
رفته است که معنای آن نگهداری مردم و اداره کشور نیست. و همچنین سیاستبه
معنی تربیت کردن اسب وحشی است. روی این اصل در «سیاست» تغییر و تربیت و
تکامل افراد جامعه مطرح است.
این مطلب در روایات نیز آمده است: امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرماید:
«من حق الملک ان یسوس نفسه قبل جنده» (۶) . «از حق حاکم و زمامدار آنچه ثابت
و لازم است، بر او این است که سیاست کند نفس خود را پیش از لشگر خود» .
البته مراد از سیاست کسی، تربیت او است و واداشتن او بر خوبیها و منع از
بدیها.
و در جای دیگر میفرماید: «اعقل الملوک من ساس نفسه للرعیه بما یسقط عنه حجتها
و ساس الرعیه بما تثبتبه حجته علیها» (۷) . «عاقلترین حاکم و زمامدار آن
کسی است که خود را برای رعیت ادب و اصلاح نماید تا جای اعتراض برای او باقی
نماند، در این صورت لیاقت و شایستگی آن را خواهد داشت تا رعیت را ادب کند و
امر و نهی کند» .
پس حکومتی که کارش «سیاست» است، وظیفه دارد که مردم را از وضع روحی، اخلاقی،
فکری و اجتماعی که اکنون دارند، به وضع بهتر و عالیتری منتقل سازد، یعنی از
لحاظ بینش مردم را اصلاح کند. بنابراین هدف دولت در فلسفه «سیاست» تغییر
بنیادها و نهاد و روابط اجتماعی و بهطور کلی «ارزش» های جامعه است.
براساس یک «مکتب انقلابی» و یک «ایدئولوژی اصلاحی» (۸) .
برعکس «پلیتیک» معادل غربی آن در فلسفه حکومت، بر اصل «ساختن» تکیه ندارد،
بلکه براساس داشتن تکیه دارد. چنانکه ریشه لغوی و نیز منشا تاریخی آن حکایت
میکند. تنها هدفش «کشورداری» است نه براساس «ایدئولوژی انقلاب» ، بلکه
بر طبق «ایده عمومی» . و نه برای «رشد فضیلت» ، بلکه «کسب رضایت» و
خدمتبه مردم در خوش زیستن و نه اصلاح مردم برای خوب و انسانی زیستن.
پس در مقایسه میان این دو بینش، بیشک میتوان قضاوت کرد که فلسفه دولتی که بر
«سیاست» استوار است، مترقیتر از فلسفهای است که بر «پلیتیک» استوار
است.
|+| نوشته شده توسط
مصطفی اسدی در پنجشنبه نهم آبان 1387
|