سیاست یا پولیتیک the politic - معتدلترین تعریف «سیاست»
سیاست یا پولیتیک the politic
همین تناظر واژه سیاست با پولیتیک state برای اشاره تعریفی کافیست
درباره وبلاگ
واژههای فراوانی یافت میشود که ما در گفتگوهای روزانه خود، آن را به کرات به کار میبریم و کم و بیش هم مقصود همدیگررا به روشنی درک میکنیم و لیکن اگر در مقام تعریف دقیق آنها برآئیم، به زودی از پیچیدگی مفهوم و دشواری تعریف آنها، دچار شگفتی میشویم.
معتدلترین تعریف «سیاست» از نظر آمریکائیان تعریفی است که از سیاستمدار
حرفهای معروف، «جان اف کندی» نقل شده است. او میگوید:
«سیاست میدان مبارزهای است که در آن انسان باید همیشه مراقب باشد و ببیند اگر
رسیدن به «مصلحت درجه اول» میسر نیست، «مصلحت درجه دوم» را بیابد. در
واقع سیاست عرصهای است که پیوسته انسان باید بین دو خطا، کوچکترینش را
انتخاب کند» (۱۱) .
در کتاب «آشنائی باعلم سیاست» که به وسیله سه نفر از اساتید علوم سیاسی
آمریکائی نوشته شده است، میخوانیم: «علم سیاست رامیتوان به عنوان علم
دولتیا به عنوان رشتهای از علوم اجتماعی که مربوط به تئوری، سازمانها،
حکومت و اعمال دولت است تعریف نمود» و این تعریف مسلما محدود است و اعمال
سیاسی که دولت در آن مستقیما دخالت ندارد، شامل نیست. بر طبق این تعریف علم
سیاست عبارت از علمی است که از دولت و اعمال دولتی بررسی میکند.
«موریس دورژه» استاد علوم سیاسی دانشگاه پاریس در کتاب «اصول علم سیاست»
هسته اصلی قلمرو سیاست را «قدرت» میداند و قدرت نیز از نظر او دو جنبه
دارد: «جوهر سیاست، طبیعتخاص» ، و معنی حقیقی آن این است که همیشه و
همهجا ذوجنبتین است. تصویر «ژائوس» ، خدای دو چهره، مظهر حقیقی دولت است.
زیرا ژرفترین واقعیتسیاسی را بیان میکند. دولت و به صورت وسیعتر، قدرت
سازمان یافته در یک جامعه، همیشه و همهجا، در عین حال که ابزار تسلط برخی
از طبقات بر طبقات دیگر است، و طبقات مسلط به سود خود به زیان طبقات زیر
سلطه از آن استفاده میکنند، وسیلهای استبرای تامین نوعی نظم اجتماعی و
نوعی همگونگی کلیه افراد در اجتماع در جهت مصلحت عمومی..» . (۱۲)
«و. اسرائیلی» معتقد است که: «سیاست عبارت است از همین سلطه بر بشر از راه
گول زدن بشر» (۱۳) .
به هر صورت، قدر مشترک در تمام این تعاریف، عبارت است از آن که هدف از سیاست
امری مادی بوده و طبعا خبیث و کثیف است و از آن حتی به بازی کثیف تعبیر شده
است.
از مجموع این تعاریف گوناگون چنین فهمیده میشود که «سیاست» بین دو تعبیر
کاملا متضاد و در نوسان است. به گمان برخی، سیاست اساسا یک مبارزه و پیکار
است و به افراد یا گروهی که قدرت در دست دارند، امکان میدهد تا سلطه خود
را بر جامعه استوار نمایند و از آن به نفع خود سود جویند.
به عقیده برخی دیگر سیاست کوششی استبه منظور استقرار نظم و عدالت، قدرت، سود
همگانی و مصلحت جمعی را در برابر فشار و خواستهای خصوصی تامین میکند. به
نظر این گروه سیاست وسیلهای برای اصلاح امور جامعه و ایجاد «مدینه فاضله»
ای که افلاطون از آن سخن گفته است.
|+| نوشته شده توسط
مصطفی اسدی در پنجشنبه نهم آبان 1387
|